X
تبلیغات
نماشا
رایتل

ریشه تسمخر گویش اقوام ایرانی

شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 03:33 ب.ظ


مسئله وجود گویش و لهجه که نوعی شیوه ادای جملات و واژگان یک زبان است، منحصر به کشور ما نیست و در بیشتر کشورهای جهان دیده می شود. ایران کشوری پهناور است و مساحت آن ،چند برابر بسیاری دیگر از کشورهای دیگر.(برای درک بهتر این موضوع کافی است نگاهی گذرا به اطلس جغرافیایی داشته و مساحت ایران را با کشورهای کوچک قاره ی اروپا مقایسه کنیم). از همین رو طبیعی است که گوناگونی گویش ها در چنین پهنه ای بارز باشد. ناهمواری های جغرافیایی نیز مزید بر علت به شمار می رود.یعنی وجود سلسله کوه ها،جنگل ها و یا کویرها باعث کندی و دشواری ارتباطات مردم یک کشور و در نتیجه به وجود آمدن تفاوت ها در گویش،برخی سنت ها و آداب و رسوم محلی می گردد که در علوم اجتماعی از آن با عنوان خرده فرهنگ یاد شده.


متاسفانه شاهدیم که این گوناگونی در دوره های مختلف ابزار دست عده ای برای پول سازی، سیاست بازی، تفرقه افکنی و... شده است و با هم خندیدن را جایگزین تنها خندیدن کرده است.هر چند در سایر کشورها نیز مردم شهرها برای شهروندان شهرهای دیگر لطیفه هایی می سازند یا گویش آن ها مورد تمسخر قرار می دهند اما این وضع در ایران ابعاد دیگری نیز یافته است.

رهبر نظام جمهوری اسلامی سال گذشته با پرداختن به این موضوع بیان داشت: غالب شهرهایی که لهجه‌های آنها تقلید می‌شود شهرهایی هستند که مردم غیرتمند آنها در حوادث مهم 100 سال گذشته در مقابل "دشمنان" و مهاجمین ایستاده‌اند و این عمل "تصادفی" نیست.

هر چند امروزه ریشه شناسی این عملکرد در بین شهروندان تا اندازه ای دارای پیچیدگی است اما علل انتساب صفات گاها زشتی که مردم نسبت به سایر هم میهنان خود نسبت می دهند، موضوعی است که قابلیت و اهمیت پیگیری را داراست، این اهمیت از آن جایی ناشی می شود که به قول رهبر انقلاب این موضوع تصادفی نیست و از قضا مربوط به همان دشمنانی می شود که خواستار نابودی و تفرقه افکنی در میان مردم ایران بوده اند.

نخست با یاد آوری این موضوع باید شروع کنیم که در استراتژی های نظامی و سیاسی یکی از نخستین نکته های باریک تر از مو از عهد باستان تا به امروز،شکستن روحیه حریف و تضعیف آن از داخل بوده است. همواره نیروها متحاصم تلاش می کنند صفوف هدف خود را متزلزل و ناتوان سازند و روحیه جنگی را از آن ها بگیرند.غالبا از این اصل با جمله معروف:تفرقه بیانداز؛حکومت کن نام برده می شود.

حال با بررسی بسیار گذرا در تاریخ معاصر به بینیم چه کسی خواستار تفرقه در میان مردم ما بوده است و چه کسی از این انشقاق سود می برد.

ادوارد براون انگلیسی، در کتاب خود با نام یکسال در میان ایرانیان که جنبه سفرنامه دارد، و در سال 1887 به چاپ رسیده است ، مطالبی را بیان می کند و به برخی از اقوام ایرانی نسبت هایی می دهد که مشابه آن را امروز از زبان بسیاری از عناصر و نویسندگان قومیت گرا شنیده می شود. فیروز منصوری در کتاب مطالعاتی در تاریخ و فرهنگ آذربایجان می نویسد، ادوارد براون در شهرستان های ایران و در خانه های سران ایلات ، قبایل و اعیان رفت و آمد می کرد و تخم نفاق را بین مردم می کاشت. برای نمونه در کتاب خود دروغ ها و یاوه هایی از جانب کرمانیان به آذری ها نسبت می دهد و به دروغ در هر شهر دیگر به هر کدام از بزرگان که برخورد می کند، تبلیغ می کند که در فلان شهر ، فلان افترا را به شما می زدند و الخ... .

نمونه دیگر «کلنل چارلز ادوارد.استوارت» مامور ویژه انگلستان در مرزهای ایران و افغانستان و خراسان بود. وی در یکی از گزارش های سفر خود چنین می نگارد:

«من از ابراز دشمنی خراسان نسبت به فرمانروایان قاجار تعجب کردم.قاجاریان در این استان منفورند تنها بدین سبب پذیرفته شده اند که مردم از بیرون راندن آنان کاملا نومیدند. من یقین دارم که خراسانیان به شرط این که به حرم رضا [ع] کاری نداشته باشند هر گونه مهاجم مسیحی(روسیه - انگلستان) را به مهاجم افغانی ترجیح می دهند. زیرا افغانی ها سنی هستند و سکنه خراسان شیعه و از همدیگر نفرت دارند».

نا گفته پیدا است که چنین تفکری در چه پی عملکردی بود: لشکر کشی به خراسان و تصرف این منطقه، و زمینه سازی برای این موضوع در میان مردمان این ناحیه.

نمونه همین اقدام از سوی « والنتین چیرول » در مورد خوزستان صورت می گرفت و سایر مناطق نیز به همین نسبت .وی برای نخستین بار از نام ساختگی عربستان ایران(در مورد سرزمین دلیر پرور خوزستان) استفاده کرد که امروز لقلقه زبان تعدادی از تروریست های بمب گذار ِ مرتبط با نیروهای انگلستان در بصره شده است.

در کشور ما برای نخستین بار، انگلیسی ها به مقوله قومیت ها علاقه نشان دادند، و استفاده از پتانسیل اختلاف افکنی های فرقه ای و قومیتی را همواره مد نظر داشته اند. نباید فراموش کرد که غربی ها بیش از 150 سال است که به صورت جدی به مطالعه تاریخ و جامعه و مذهب در مشرق زمین می پردازند و بنیادها و پژوهشکده های های شرق شناسی،اسلام شناسی،ایران شناسی،عرب شناسی و... در کشورهای چون هلند و انگلستان پیشینه ای طولانی دارد. هر چند که شرق شناسی و به ویژه ایران شناسی در  جای خود باعث خدمات غیر قابل انکاری به تاریخ و فرهنگ شرق نموده است اما سیاست و دولت های استعماری نیز از آن بهره گرفته اند و مشرق زمین و خاورمیانه را به خوبی و از ابعاد مختلف(قومی،نژادی،زبانی،فرقه ای و دینی ) شناخته اند و با همین شناخت نیز با آن رودر رو شده اند.

 آن ها از خرده فرهنگ های یک کشور فرهنگ ساختند و سپس از آن را تعبیر به خلق ها و سپس قومیت ها و اکنون ملت ها نموده اند.طبیعی است که استفاده از عبارت ملت برای مردم یک ناحیه بار شدید سیاسی در پی دارد و مردمی که امروز ملت نامیده می شوند در فردای روزگار نیازمند دولت خواهئد شد! به این ترتیب پتانسیل های لازم برای رودرویی با کشور ها و رژیم ها سیاسی پر بار تر می شود و گزینه اختلاف افکنی داخلی همیشه برای قدرت ها و دشمن های خارجی محفوظ می ماند. از سوی دیگر با بهانه شدن  تمسخر گویش و لهجه ها از سوی گروه های قومیت گرا، آن ها با وارد کردن معضل تحقیر قومی/ملی ! به گفتمان سیاسی خود این موضوع را دست مایه ای برای اقناع توده قرار داده و با حرکت از این موضع به نتایج دیگری نیز می رسند.

نتیجه: بحث تمسخر اقوام ظاهرا ریشه در نفاق افکنی های بیگانه نیز دارد و با نا هشیاری ما تقویت می شود.به این ترتیب ما نا خواسته و بدون اینکه خود بخواهیم آب به آسیاب کسانی می ریزیم که در صدد اند از نمد کلاهی برای خود بدوزند و بهانه به دست جریان هایی می دهیم که به خودی خود مشروعیتی در اجتماع ایران و حتی بدنه اقوام ندارند. این جریان ها، همان هایی هستند که امروز آروزی حمله نظامی امریکا و اسرائیل را پنهان نمی کنند و با قاطعیت بیان می دارند که منتظر حمله نظامی به ایران هستند تا با به وجود آمدن خلا قدرت احتمالی از پشت به ملت و جامعه خود خنجر بزنند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo