X
تبلیغات
نماشا
رایتل

ذات نایافته از هستی بخش

دوشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:01 ب.ظ

سیاوش دادگر

قومیت گرایان و تجزیه طبان ریز و درشت به ویژه پان ترکیست ها به شدت از فقر نظری رنج می برند و خود نیز  دقیقا نمی دانند که چگونه باید این خلا را جبران کنند. یکی از دلایل این امر، نگرویدن نخبگان فکری و دانشگاهی و روشنفکران آذربایجان به این گروه است. تعداد استادان دانشگاه و نویسندگان مطلع و آگاهی در حوزه علوم انسانی (درون مرز و برون مرز) که به طرفداری از این عده و تولید اندیشه می کنند، از شماره انگشتان یک دست هم فراتر نمی رود. به همین علت پیاده نظام پان ترکیسم همان تئوری پردازانش هم می تواند باشد و فرقی نمی کند پیر و جوان و درس خوانده یا کافه نشین اش ، تئوریسین این عرصه اند.

چندی پیش در یکی از سایت های تجزیه طلب که مدعی است برای پر کردن خلا تئوریک تجزیه طلبی وارد عرصه شده، مطلبی خواندم که فردی با نام مستعار آن را نگاشته بود و ظاهرا با همین نام نیز مطالبی دیگری منتشر کرده است. در اینجا لازم است بگویم که تجزیه طلبان معمولا با نام مستعار و حتی عکس مستعار فعالیت می کنند و هویت واقعی شان چندان معلوم نیست. این فرد آنگونه که از نوشته اش بر می آید انگیزه ی  تئوری پردازی و سیاستگذاری! برای تجزیه طبان دارد و تلاش میکند با سواد اندکش به حوزه های بغرنج علوم انسانی ورود نماید. طبعا یکی از مباحثی که این طیف انسان ها علاقه دارد در موردش بنویسند مقوله «هویت» است. از آن جا این گروه خود را هویت طلب نیز می دانند طبیعتا باید به این حوزه ورود کرده و نظریه هایی را در ارتباط با هویت ملی و ... تولید نمایند.

به عنوان یک وبلاگ نویس ایرانی و به علت جایگاه و مقامی که وبلاگ نویسی در ایران دارد ، وظیفه خود می دانم هم اکنون که به عرصه مباحث هویتی وارد شده ام و تصمیم گرفته ام یادداشت واره هایی در این مورد در وبلاگم قرار دهم، مایلم بعد از این، برخی از نوشته های «هویت ستیزان» را نیز در این عرصه پیدا  کرده و به نقد بکشانم. البته به علت ماهیت وبلاگ نویسی تلاش می کنم که نقدها را کوتاه و مفید عرضه کنم و توضیحات بییشتر را به فراست و ریز بینی خوانندگان واگذار نمایم.

سایت گون آسکام در مقاله ای با عنوان دو نقد از گونای تبریزلی می نویسد :

«ما هنوز در تعریف "من" ترک عاجز مانده ایم. آنها هر روز تعریفی جدید از "ما" ی ایرانی ارائه می دهند. چقدر تلخ است که "من" ترک نه تنها در میان ما که حتی در آذربایجان شمالی نیز بدرستی تبیین نشده است و عواقب دردناک آن محتمل است. بگذارید کمی سخت گیری کنیم و بگوئیم "من" ترک تنها در ترکیه جا افتاده است و آنها نیز به دلایلی که برای خودشان موجه است حاضر نیستند کس دیگری را با آن "من" شریک کنند.

چند روز پیش در سقوط هواپیمای مسافربری در اورمیه ، شبکه های تلویزیونی ترکیه از وجود "یک" مسافر "ترک" در میان مسافران خبر می دادند...»

به نقل سایت به اصطلاح تئوریک ! تجزیه طلبان:

http://www.gunaskam.com/az1/index.php?option=com_content&task=view&id=748&Itemid=1

اکنون به نقد و بررسی کوتاه این چند جمله می پردازیم.نویسنده می گوید:

1 – ما [تجزیه طلبان] در تعریف هویت ترکی عاجر مانده ایم...

در این ارتباط باید گفت : الف/  شاید یکی از دلایل چنین عجزی این باشد که اساسا چیزی به نام «ترک» در ایران وجود ندارد که تعریفی از آن نیز قابل ارائه باشد. به طریق اولی تعریفی از هویت ترکی نیز قابل ارائه نخواهد بود. زیرا ما در  ایران عده ای ترک زبان داریم که به تدریج زبان محلی خود را که به زبان ملی شان یعنی فارسی نزدیک بوده قسما از دست داده اند و در اثر ترکیب همان زبان محلی (آذری) با زبان ترکی (که پس از درآمدن سلاجقه و مغولان و هفت طایفه قزلباش طی یک فرآیند چند قرنی در آذربایجان رایج شده بود) زبان ترکی-  آذری پیدا شد که از آن به ترکی آذربایجانی یا ترکی آذری یاد می کنند.

ب/ دلیل دوم در را باید ذهنیت گروه های قومی و هویت سازان بررسی کرد. آنچه که آنان تا کنون در مورد هویت قومی نوشته اند و گفته اند فقط و فقط برساخته ی ذهن شان بوده. هویت سازان چارچوبی ساخته اند که طی این سال ها کسی بیرون از مجموعه همان چارچوب حاضر به پذیرش ادعاهای عجیب و شگفت آورشان نبوده و نیست. هیچ مجله علمی در ایران و جهان حاضر نیست خروجی ذهن کسانی چون حسین زاده صدیق و یا زهتابی یا هیئت را به عنوان مقاله یا پژوهشی علمی به چاپ برساند.حتیناشران معتبر ایران نیز حاضر به چاپ چنین کتاب هایی نیستند و اغلب ناشران خاصی به این مسئله روی می آورند. این به علت آن است که نوشته ها و تولیدات گروه های سیاسی قومگرا مصرف معینی دارد و فراتر از آن نیز نمی تواند برود.

2- آن ها [اندیشمندان ایرانی در حوزه گفتمان ملی] هر روز تعریف جدیدی از "ما" ی ایرانی ارائه می دهند... .

الف/ نویسنده در کمال وقاحت و بی شرمی از ضمیر آن ها استفاده می کند! گویی خود را ایرانی نمی پندارند. در این صورت باید بگوییم اگر ایشان و دار و دسته تجزیه طلب شان ایرانی نیستند چرا از دولت ایران مطالبات شهروندی و مدنی دارند؟ ایشان که در ایران زندگی می کنند چه نسبتی با دولت- ملت ایران دارند؟ آیا شهروند هستند؟ جزو اتباع بیگانه هستند؟ اقلیت هستند؟ اکثریت هستند؟ یا ... هر چند قابل پیش بینی است که خود نویسنده  و هم طیفانش نیز پاسخی برای این پرسش ندارند  زیرا به اقرار  سایت تئوری پرداز پان ترک ها، اینان هنوز به تعریفی از هویت دست نیافته اند.پرسش این جا است که کسانی که فعلا تکلیف شان را با خویشتم خویش مشخص نکرده اند چگونه می توانند برای میلیون ها انسان تعیین تکلیف کنند و با سخنانی بی پایه آن ها را به نا کجا آباد برند؟

ب/ دلیل اینکه اندیشمندان ایرانی می توانند هر روز تعریف جدیدی از هویت ملی و ایرانیت ارائه دهند، این است که این عده پیش از اظهار فضل و سخن پراکنی، سال ها در دانشگاه های معتبر کشور یا خارج کشور مطالعه کرده و دوره ی علمی مسائل مرتبط با این حوزه را  گذرانده اند. آن ها علاوه بر این که با پیش زمینه های بحث آشنا هستند، با نظریه های گوناگون هویت و ملیت و ملی گرایی آشنایی لازم را دارند نقش و کارکرد هویت ملی را به درستی درک کرده اند و توانایی و بلکه صلاحیت ورود به این عرصه را دارا هستند. در نتیجه به صورت منطقی می توانند جستارهای دقیق و واقع بینانه ای از مسائل هویتی ارائه دهند و به جامعه دانشگاهی و آن گاه سیاسی ایران عرضه نمایند.

ج/ مهم تر از همه این که: آنها در مورد مقوله ای سخن می زنند که وجود دارد. هویت ایرانی و ایرانیت یک برساخته ذهنی نیست. این هویت در گذشته های تاریخی قابل پیگیری و نشانه یابی است.از قضا بر اثر اعمال حکومت گران نیز رشد نکرده است. زیرا ایرانی ها پس از اسلام حکومت مستقلی نداشتند و حاکمان ایران به نام خلفای عباسی خطبه می خواندند و البته این حاکمان نیز بیشتر ایرانی نبودند بلکه ترکانی بودند که به نیابت از خلفای ستمگر عباسی برای مراقب از ایرانیان به حکومت رسیده بودند و همین خلفا تداوم حکومت ایران عده از ترکان را که از آسیای میانه وارد ایران شده بودند را تضمین می کردند.

 در چنین وضعی هویت ایرانی رشد کرد و به زندگی خود ادامه داد. در چنین وضعی بود که زبان پارسی توانست خود را به زبان درباری و رسمی همین ترکان تبدیل نماید و بی و پشتوانه نظامی به هند و عثمانی برود. تاریخ ما چیزی نیست که فقط ایرانی ها از سر تعصب بر آن تاکید داشته باشند. بسیاری مورخان بیگانه اروپایی نیز بر آن صحه می گذارند و تدیون آن کوشیده اند.

3-  "من" ترک نه تنها در میان ما که حتی در [جمهوری خود خوانده] آذربایجان شمالی نیز بدرستی تبیین نشده است... .

علت این موضوع نیز روشن است. دولت علی اف ها در پی ملت سازی است بدون اینکه مردم و جامعه اش روند طبیعی ملت شدن را طی نموده باشد. ملت شدن یک روند بلند مدت است و مهم ترین ویژگی آن حس همبستگی ملی به شمار می رود. حس همبستگی ملی هنوز در این کشور به وجود نیامده است و یا ناقص است. برای نمونه در جنگ معروف به قره باغ برخی از سربازان آذری، حاضر به جنگ با ارامنه نبودند. عده ای نقا می کنند سربازان آذری در خط مقدم از فرماندهان می خواستند تا به روستاها و شهرهای خود منتقل شوند زیرا برایشان دفاع از شهری دیگر معنا نداشت. دلیل این که دیدیم در جبهه ی باکو مقاومتی از سوی آذری ها دیده نشد همین موضوع همبستگی ملی بود. این در حالیست که در جنگ هشت ساله ی ایران و عراق هزاران جوان ایران از شمالشرقی ترین بخش ایران برای دفاع از سرزمین ایران به جنوبغربی ترین نقطه ایران می رفت و عاشقانه شهادت در راه ملت و ارزش های آن را به جان می خرید در حالی که در صورت پیشروی عراق در حتی در بدترین حالت احتمالا هیچ خطری متوجه وی و خانواده اش نمی شد.

 امروزه اگر می بینم که کنسرت های نمایشی در خیابان های باکو برگذار می شود و خواننده ها و مطرب ها در کنار ترانه های عادی مبجور می شوند چند ترانه هم در وصف حیدر عیلف و یا آذربایجان بخوانند ادامه همین روند ملت سازی است. اگر می بینیم که دولت پرچم های بزرگ آذربایجان را در این جا و آنجا بر پا می کنند و اقدامات نمایشی ترتیب می دهد در همین چارچوب قابل ارزیابی است. اما همین دولت به ظاهر آذربایجانی دوست ، از ناتو و امریکا خواهش می کند که در خاکش پایگاه نظامی بر پا کند. یعنی استقلال خود را با دست خود به مذبح می برد. این تناقض قابل حل نیست. تکلیف آن ها نیز مانند شما با خودشان مشخص نیست و احتمالا با روند کنونی نیز مشخص نخواهد شد ، زیرا خاستگاهی از آن برخاسته اند خاستگاه درستی نیست. بله واقعا تلخ است که شما به صف اینان رفته اید و میهن و ملت خود را فروخته اید.

4- "من" ترک تنها در ترکیه جا افتاده است و آنها نیز حاضر نیستند کس دیگری را با آن "من" شریک کنند.

اتفاقا این فقره را درست نوشته اند. رسانه ها و افکار عمومی ترکیه مردم آذربایجان ایران و اران را کم تر ترک می نامند. آن ها آذری ها ترک زبان شده را "آذری" (با لهجه ترکی استانبولی azeri ) می گویند. آذری ها کسانی هستند که به آذربایجانی منسوب می باشند. و چیز شگفتی نیست. پان ترکیست ها سال ها در بوق و کرنا کردند که احمد کسروی آمد و کتابی نوشت به نام آذری زبان باستان و داستان من در آوردی آذری را باب کرد. گذشته از این که لفظ آذری دارای سابقه تاریخی است و آذر در زبان اوستایی به معنای آتش است و آذربایجان نیز از همان واژه گرفته شده است، کسروی در کتاب اش از تواریخ اسلامی شاهد می آورد که به زبان مردم آذربایجان آذری اطلاق می شده است.

 این گروه امروزه نمی توانند ادعا کنند که اطلاق عبارت آذری از جناب افکار عمومی ترکیه دسیسه احمد کسروی است. تا جایی که می دانم این کتاب در ترکیه ترجمه نشده است و مردم آن جا از این سخنانی که در این سو رد و بدل می شود بی خبر هستند. حال وقتی که در ایران کسی از لفظ آذری بهره می برد از سوی پان ترک ها مورد اعتراض قرار می گیرد که چرا به ما تورک نمی گویید و آذری می گویید. اگر مردم آذربایجان واقعا ترک بودند ، در ترکیه به آن ها آذری نمی گفتند. این استدلال بسیار ساده است و نیازی به پیچیدگی ندارد. مگر نویسنده خود مدعی نیست که مردم ترکیه به تعرفی از هویت ترکی دست یافته اند. حال وضعیت از دو حالت خارج نیست. یا مردم آذربایجان علیرغم ادعاهای شما ترک نیستید و به این علت از دایره شمول آن ها خارج اند و یا هستند و این پژوهشگران و سیاستگذاران ترکیه هستند که به تعریف درستی از هویت ترکی دست نیافته اند.

 

مجموعه گفتارهای بالا لاجرم این سروده را به ذهن می آورد که:

ذات نایافته از هستی بخش

کی تواند شود هستی بخش!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo