X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

نقدی بر کتاب یادمان های ترکی باستان نوشته محمدزاده صدیق

یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:47 ق.ظ








با توجه به قیل و قالی که آقای محمدزاده صدیق دارد و تا این اندازه مدعی علمی بودن و خدشه ناپذیری ادعاهای خود می باشد در  وبلاگم نقدی را که برای کتاب یادمان های ترکی باستان ایشان نوشته شده است را قرار می دهم و اضافه می کنم که آقای صدیق ادعاهای کودکانه ای را مطرح می کند که هر فردی را به تعجب وا می دارد. برای نمونه ایشان می گوید نخستین زبانی که انسان به آن سخن گفت ترکی است و اصلا آدم و حوا هم ترک بودند. این ادعاها را مقایسه کنید با ادعاهای اعراب جاهل که می گویند زبان اهل بهشت عربی است... تنها انسان های فوق العاده عوام ممکن است جذب چنین افکاری شوند. انسان مدرن امروزی که برای همه چیز اما و اگر و شاید می آورد و هر سخنی را به سادگی ولو اینکه با دلایلی ارائه شود نمی پذیرد و مدتی بر روی آن اندیشه می کند به چنین افکاری فقط می خندند. اما چه کنیم که برخی از هم میهنان ساده دل و احتمالا کم سواد ما جذب چنین صحبت هایی می شوند و گروهی دیگر از این احساسات سو استفاده های سیاسی می کنند. خوشحالم که ژیش از همه یک آذربایجاین شرف به این ادعاهای غیر علمی پاسخ داده است و با افتخار آن را در این ذیل به نقل از وبلاگ فرهنگ ملی ایرانیان درج می کنم.

سیاوش دادگر

ــــــــــ


«یادمان هاى ترکى باستان» و  توهم ترک ستیزى

کاظم آذرى

 

      در این وانفساى سردرگمى  هویت سازى و ملت سازى که بعد از متلاشى شدن اتحاد جماهیر شوروى در بعضى از کشورهاى اقمارى آن به وقوع پیوست، جمهورى آذربایجان )اران( یک استثناء بود نسبت به جمهورى هاى دیگر آن کشور. مسئله تا آن جا بغرنج مى شود که حداقل نزدیک به 150 سال اخیر در تاریخ آذربایجان )اران( شاید بعد از قرارداد ننگین ترکمن چاى به این طرف، هویت و فرهنگ اران را به دست دیگران تعریف کرده و هویت سازى نموده اند.

    روس ها قبل از انقلاب اکتبر علاقه ى زیادى به یکسان سازى قومى و فرهنگى نداشتند، به طورى که تمام اقوام اران، مکتب ها و مدارس خود را به نسبت علاقه ملى ـ فرهنگى خود انتخاب کرده و مکاتب و مدارس روسى، ایرانى و  ترکى در اران فعال بوده است. آن چه براى تزارها اهمیت داشت تسلط اقتصادى و جغرافیایى در منطقه قفقاز بود تا هژمونى فرهنگى.

     به طور یقین مى توان گفت اکثر مردم اران قبل از تسلط کمونیست ها با این که از ایران جدا افتاده بودند اما در فضاى فرهنگى ایران تنفس مى کردند و شواهد زیادى بر این نظر مى توان ذکر کرد.

    نخبگان و روشنفکران اران از قبیل عباسقلى باکى خانف مورخ، على اکبر صابر، جلیل محمد قلى زاده، فتحعلى آخوندزاده، طالب اف تبریزى، زین العابدین مراغه اى و... با این که شهروندان آن زمان اران بودند، اما کاملا خود را ایرانى مى دانستند.

     فتحعلى آخوندزاده، که عاشق ایران و فرهنگ ایران بود به هم وطنان خود چنین پیام مى دهد:

    «اگر چه على الظاهر ترکم، اما نژادم از ایرانیان است. آرزوى من این است که ایرانیان بدانند که ما ایرانى هستیم و وطن ما ایران است... ما را شایسته آن است که اسناد شرافت به خاک مینو نشان خود بدهیم.« (1)

    عده اى از نخبگان اران بعد از شنیدن اولین جرقه هاى انقلاب مشروطیت در ایران، از آن جا که خود را ایرانى مى دانستند براى کمک به انقلاب، به ایران آمدند. جلیل محمد قلى زاده براى انتشار روزنامه ملا نصرالدین به تبریز آمد. وحید خان عمو اوغلى با عده اى از ایرانیان قفقاز براى کمک به انقلاب به ایران آمده و محمد امین رسول زاده از بنیان گذاران حزب مساوات در تهران سردبیر روزنامه ایران نو شد. (رسول زاده بعدها از جعل کنندگان نام اران بر آذربایجان در سال 1918 بود که در آن زمان مورد اعتراض بیشتر روشنفکران گردید).

بعد از تسلط کمونیست ها، تقدیر این بود که براى اران یک هویت دیگرى ساز کنند. در سال 1918 که حکومت نیم بند جمهورى در این منطقه با حمایت ترک هاى عثمانى تشکیل شد، اران با خلع هویت و ملیت و فرهنگ مواجه شد. هویت و فرهنگ را دیگران براى آن ها تعریف کردند و این تعریف کردن ها خالى از افسانه پردازى و »پندار بافى« نبود!

    به مرور مورخین سیاست پیشه به تکاپو افتادند تا نامى تاریخى براى این منطقه دست و پا کنند و دروغ پردازان به سال هاى عقب تر بازگشتند و قرار داد ننگین گلستان و ترکمنچاى را تبانى روس ها و فارس ها براى دو تکه کردن کشور آذربایجان جا زدند و از بس که دروغگو کم حافظه است نمى دانستند که ولایات گرجستان و ارمنستان را در این قرارداد ها چگونه رفع و رجوع کنند.

    بعد از سقوط جمهورى به اصطلاح آذربایجان در سال 1920 براى کمونیست ها اسم آذربایجان در منطقه قفقاز یک مائده آسمانى به شمار مى رفت. از این تاریخ و تسلط کامل بر منطقه اران، مورخان جاعل و دروغ پرداز مشغول هویت سازى شدند. تاریخ سازان استالین مانند قلى اف، سیداف و حسین اف چنان اسیر تناقض گویى ها و پنداربافى خود درباره تاریخ و فرهنگ بودند که خودشان تا پایان نتوانستند تناقض گویى و افسانه پردازى خویش را جبران کنند.

   با مطالعه تاریخ آذربایجان که توسط انستیتو تاریخ و آکادمى علوم جمهورى سوسیالیستى آذربایجان تهیه و تنظیم شده است، تناقض گویى ها و دروغ پردازى هاى افسانه اى بیشتر آشکار مى شود. مورخین سیاست پیشه بین سه هویت و ملیت براى اران مردد بودند:

الف- هویت آذرى و آذربایجانى

ب- هویت ترکى

ج- هویت روسى

     به علت در هم تنیدگى قومى و زبانى و ملى اران و در نهایت دو شق موارد الف و ب در یکسان سازى ملت هاى شوروى در تناقض بود. تاریخ سازان مى خواستند هویت و فرهنگى اى را براى اران ساز کنند که از پیشینه ى فرهنگى ایرانى نشانى نداشته باشد. اگر به هویت آذرى و آذربایجانى تکیه مى کردند با توجه به پیشینه ى فرهنگى ایران که از زمان هاى قدیم در اران سارى و جارى بود و با توجه به این که تمام شعراء، گویندگان و دانشمندان متعدد از آبشخور ایران تغذیه مى کردند خوش آمد ملت سازان و تاریخ سازان نبود.(2)

     اگر هم به هویت ترکى تکیه مى کردند با توجه به مشارکت ترکان جوان در تشکیل جمهورى مستعجل در 1918 و مخالفت و در نهایت احساس خطر مسکو از سمت ترکیه، با موانع سیاسى روبرو مى شد. در نهایت قلم به دستان استالین با حفظ نام جعلى آذربایجان بر اران و با تحمیل زبان و فرهنگ روسى ملغمه اى از هویت و فرهنگ ترکىـآذرى ـ روسى با حفظ منافع سیاسى شوروى براى این منطقه به ارمغان آوردند.

     در زمان حال نیز ارانى ها به شدت با بحران هویت مواجه هستند.آن ها با تغییر خط در سال هاى گذشته تماما از فرهنگ و گذشته خود قطع ارتباط کرده اند. تاریخ سازان روس در کتاب تاریخ آذربایجان، ترک ها را کوچ نشین و غارت گر و ایرانى ها را سلطه گر معرفى مى کردند:

     « پیدایش مردم آذرى در سده هاى 11و12 میلادى به سرانجام رسید و در این سده طایفه هایى از ترکان به  آذربایجان و اران حمله کردند و زبان ترکى بین مردم اران و آذربایجان قوت گرفت. در سده هاى 11 هم زمان با حکومت سلجوقیان، هجوم طایفه هاى ترک تبار باز هم بیشتر شد.»(3)

     این در زمانى است که بحث خلق هاى شوروى موضوع روز بود، مردم اران هم به خلق بودن ارتقاء مقام پیدا کردند و به آذرى ملقب شدند. قولى اف، کتاب هاى تاریخ آکادمى باکو را مى نوشت و در این آثار نه خبرى از ترکان بود و نه از سومر و نه از اغوزخان. در آن دوره از تاریخ نویسى فرمایشى، هر چه توانستند به ترکان تاختند و ترکان را غارت گر و تجاوزگر معرفى کردند. همزمان در داخل کشور ما نیز امثال یادمان نویس ها، که چشم به آن طرف مرز داشته و گفته هاى امثال قلى اف را وحى منزل مى پنداشتند، شروع کردند به تحسین وى و به آذرى بودن خودشان افتخار کردن و به تاسى از تاریخ نویسان و زبان شناسان باکو و  مسکو لب به تحسین احمد کسرى گشودن و مقاله ها درباره آن نوشتند، که فرزند آذربایجان زبان اجدادش را از گرد غبار قرون بیرون آورده و هدیه به مردم آذربایجان کرده است ! حال که کشتى بان را سیاستى دیگر آمده است، همان جعلیات و دروغ ها به نحو دیگرى درباره ترکان و اصل و نسب آن ها با چاشنى حمله به ایران و بزرگان ایران تکرار مى شود.

 مطالب ذکر شده مقدمه اى است براى بررسى کتاب "یادمان هاى ترکى باستان" نوشته آقای حسین محمد زاده صدیق، که پر است از تحریف تاریخ و فرهنگ ترکان و بهانه است به دست نویسنده که هر چه توهین و افتراء است نثار ایرانى و هر چه افتخار است به آتیلا و چنگیز و تیمور و محمود غزنوى و امثال آن هاست. یادمان هاى ترکى باستان که شامل ترجمه هاى کتیبه هاى اورخون که در ترکستان پیدا شده است، مى باشد و نویسنده ادعاء مى کند:

    »کتیبه هاى اورخون و زبان ترکى به سه هزار سال پیش از اوستا در ایران و سواى هاى آن رایج بوده است« (4)

     نویسنده مشخص نمى کند کتیبه ها و آثار سه هزار سال پیش از اوستا در کجاى ایران پیدا شده و توسط کدام باستان شناس کشف شده است.

وى مى نویسد که این کتاب (یادمان هاى ترکى باستان) را در « سال هاى قبل براى چاپ به سازمان لغت نامه دهخدا و فرهنگستان علوم بردم و با پندیات شونیستى مواجه شدم». (5)

‌‌     مسلم است که سازمان لغت نامه دهخدا و فرهنگستان علوم که از موسسات مهم فرهنگى این کشور هستند، نمى تواند و نباید مطالب جعلى و تفرقه افکن و توهین آمیز بر هر چه ایران و ایرانى است را چاپ کند!

     به نظر نویسنده ایرانیانى که به تاریخ و فرهنگ و زبان شان علاقه داشته باشند شوونیست هستند، اما ادعاى یادمان نویس، مبنى بر این که « نخستین سنگ بناى تمدن را ترکان نهادند، نخستین زبانى که بشر بدان سخن گفت زبان ترکى است و یا نخستین نژادى که در روى زمین به وجود آمد،ترکى است»(6) شوونیستى نیست!

     نویسنده در مقدمه کتاب مى گوید: « نخستین بار در سال 1358 در کلاس درس مرحوم پرفسور محرم ارگین در دانشگاه استانبول آشنا شدم«(7) از قرائن و نوشته هاى کتاب فوق معلوم مى شود که یادمان نویس در سال هاى 58 و 59 مدرک دکتریش را از استانبول گرفته است. اما این هم بماند که آقاى دکتر در سال هاى فوق بعد از انقلاب به مبارزه قلمى در راه طبقه کارگر و خلق ترک به سردبیرى در مجلات یولداش و ده ده قورقورد در تبریز و تهران مشغول بود و مضافا به مبارزه قلمى در راه خلق آذربایجان در فرقه آزادى خواهان آذربایجان که کاریکاتورى از فرقه دمکرات بود، سرگرمى داشت. حال چگونه مى شود هم زمان هم در استانبول درس دکترى بخواند و هم در ایران مبارزه کند، به خودشان مربوط مى شود.

     موضوع کتاب یادمان هاى ترکى باستان، کتیبه هاى باستانى ترکستان است، اما موضوعات ضد ایرانى با عینک شوونیستى زمینه اصلى یادمان ها را به حاشیه رانده است. نویسنده معتقد است که تمام ایرانیان از کوچک و بزرگ از زمان کورش تا حال، فرزندان صهیونیسم هستند! حتى «کورش یکى از فرزندان یهوه برادر اسرائیل است و جهان را بین اسرائیل و فرزندان کورش تقسیم کرده اند.»(8)

 

- صهیونیسم حامى چه کسى است؟

     یادمان نویس ما با این برداشت، بنیادهاى مذهبى و ملى ایرانیان را از آغاز تا زمان ما ،مانند لغت نامه دهخدا و فرهنگستان علوم و موسسات دائرة المعارف و... را ترکى ستیز و صهیونیست ساخته مى داند و بالاتر از این بزرگان ایران اگر از ترکان باشند مانند امثال محمود غزنوى و آق قویونلو و قره قویونلو، ملک شاه سلجوقى و شاه اسماعیل، حکومت آفرین هستند و اگر از نوع خسرو پرویز و انوشیروان و امیر اسماعیل سامانى و کریم خان باشند صهیونیست یهودى و ترک ستیز.

    براى این که مشخص شود ایرانى ها، یهودى و صهیونیست هستند یا ترکان، نقبى به تاریخ ترکان مى زنیم و شجره ترکان یهودى را از دل تاریخ بیرون مى آوریم. آن موقع مشخص خواهد شد که ایده پان تورانیسم و شوونیسم ترکى توسط چه کسانى در دنیا قوت گرفت.

     «... تقریبا نه دهم یهودیان اروپا و امریکا از تبار ترکان خزر مى باشند و ربطى به اسباط دوازده گانه بنى اسرائیل و قوم موسى در فلسطین ندارند و تصادفا همین دسته از یهودیان اند که با زمینه سازى هاى تبلیغاتى صهیونیستى، بعد از جنگ جهانى دوم از اروپا به فلسطین رفته اسرائیل را به وجود آورده اند.»(9) 

   مسلم است که وابستگى و تاثیرپذیرى ترکان از یهودیان، در طول تاریخ بیشتر از اقوام دیگر مى باشد. در قرن سیزدهم میلادى ترکان خزر، با یورش مغولان از هم پاشیدند و بیشتر آن ها در اروپاى شرقى و بالکان مسکن گزیدند. « تنها قوم باقى مانده از ترکان خزر، جهودان کوهسار داغ،  جهودى بودند که هنوز هم در سمت خاورى قفقاز به سر مى برند.»(10)

    یادمان نویس بارها با استفاده از کلماتى هم چون ترکان مسلمان، ترکان مسلمان ایرانى ... ترکان را قهرمان مبارزه با صهیونیست ها در تاریخ قلمداد مى کند و ایرانى ها را از اول تا حال رفیق گرمابه و گلستان صهیونیست ها و یهودى ها جا مى زند. چنان که فردوسى، کورش، محمد على فروغى، ذبیح ا... صفا و کسروى را ترکى ستیزان صهیونیست ساخته مى داند. با همین دید، صهیونیست بازى هایى به ایرانى ها نسبت مى دهد. از قبیل فردوسى بازى، ترک ستیزى، و بازى تغییر خط، بازى پان ایرانیسم، بازى ایران پرستى، بازى شوونیسم فارسى و... .

    البته درباره اسلام و مسلمانى ِ یادمان نویس، نوشته هایى در مجلات خلقى که در سال هاى انقلاب از طرف گروه هاى کمونیستى منتشر مى شده خواندیم و مستفیض شدیم و حال گویا حضرت ایشان راهش را به ترکستان کج کرده و سینه چاک ترکان قهرمان است.

    نویسنده براى این که ترکان را قهرمان مبارزه با صهیونیسم قلمداد کند نقلى از کتاب «ریشه هاى بحران در خاورمیانه» نوشته دکتر حمید احمدى آورده است و در تحریفى فاحش، کلمه ترک را به جاى مسلمان گذاشته است. خلاصه مطلب نقل شده به شرح زیر است:

     « بعد از کنفرانس شهر بال در سال 1897 صهیونیست ها تلاش مى کنند که سلطان عثمانى را قانع کنند که به صهیونیست ها اجازه دهد مستعمره هایى در اورشلیم تاسیس کنند که به هنگام زیارت یهودیان در آنجا اقامت کنند. سلطان عثمانى اجازه نمى دهد و مى گوید، بیت المقدس از آن مسلمانان است. من اجازه نمى دهم داغ فروش بیت المقدس را بر پیشانى داشته باشم.»(11)

    بلى درست است که عبدالحمید امپراتور عثمانى صهیونیست ها را نا امید مى کند. اما باید بدانیم حکومت هاى عثمانى با این که رگ و ریشه ترکى داشتند اما هیچ موقع در طول حکومت شان خود را ترک نمى دانستند و فاقد روحیه شونیستى بودند. به طورى که تمام اقوام تحت سلطه حکومت عثمانى از اروپا گرفته تا شبه جزیره عربستان، تحت حکومت اسلامى زندگى مى کردند و استفاده از عبارت »ترک« نیز  براى محترمین رواج چندانى نداشت. واژه ترک در امپراتورى عثمانى مترادف با دشنام و ناسزا گویى تلقى مى شد و ساکنان امپراتور عثمانى از انتساب کلمه ترک به خود پرهیز داشتند. کلمه ترک در عثمانى به ساکنان کوهستان و دهاتى ها اطلاق مى شد.

در اواخر قرن نوزدهم و اویل سده بیستم استعمار غرب و در راس آن استعمار انگلستان سعى مى کردند از پیشروى روسیه در آسیا جلوگیرى کند و به همین منظور با استفاده از شرق شناسان و زبان شناسان یهودى که بعدها جاسوس انگلستان از کار درآمدند، توانست تئورى هاى پان ترکیستى با تکیه بر تحقیقات ترک شناسان را به روشنفکران عثمانى القاء کند که عثمانى ها ترک هستند و بهتر است ترکان امپراتورى خود را به عوض اروپا به آسیا و آسیاى میانه که هم نژاد ترکان است توسعه بدهند. بدین ترتیب مشخص مى شود چگونه تئورى پان ترکیسم از خارج از ترکیه و به وسیله استعمار و جاسوسان یهودى شکل گرفت و چه تئورى هایى و چه کسانى ساخته و پرداخته صهیونیسم به شمار مى روند.

سه تن از شرق شناسان که در شکل پذیرى تئورى پان ترکیسم نقش اساسى داشته اند به شرح زیر آورده مى شود:

1ـ لئون کوهن، یهودىـ فرانسوى که با نوشته هاى خود بیشترین تاثیر را بر پان ترکیست هاى چون ضیاء گوگ آلپ و کاشن زاده و احدآقا اوغلو داشته است. لئون کوهن در یکى از کتاب هاى کتاب هاى خود چنگیز و تیمور را چنین توصیف مى کند:

« آنها ابر قدرت بودند. مغولان یک اشرافیت نژادى بودند که ترکان از اعقاب مغولان اند. عرب ها از طریق قران ... ذهن ترک ها را مسموم کردند و ملیت را از آن ها گرفته و ترک ها را تضعیف نموده اند. به این ترتیب مانع از تشکیل یک امپراتورى جهانى شدند.»‌ ‌(12)

 2ـ آرمینوس وامبرى یهودى مجار تبار که فعالیت هاى او در خدمت اهداف استعمارى انگلستان بود، وامبرى در سال هاى 1863 و 1864 به صورت درویش دروغین به اسم رشید افندى از طریق ایران به خانات آسیاى میانه رفته و نتیجه سفرش را به صورت سیاحت نامه درویش دروغین در آسیاى میانه درآورد که به زبان فارسى هم منتشر شده است. وامبرى تاثیرات بسیارى بر پان ترکیست هاى بعدى گذاشته است. وى سعى مى کرد ثابت کند پیوندهاى زبانى و نژادى ترک هاى عثمانى با ترک هاى آسیاى میانه خلل ناپذیر است. بعد از جنگ جهانى اول که امپراتورى عثمانى از هم پاشید نظر وامبرى درباره پیوند ترک هاى آسیاى میانه برگشت و انگلستان را واجد شرایط حکومت بر این ناحیه دانست.

«... دلیل دوم من در سرسپردگى به انگلستان به این علت است که بلى؛‌ ‌مردم آسیاى میانه وحشى هاى خشنى هستند. نور فرهنگ غربى ما در آن جا لازم است اما در بین مشعل داران، من انگلستان را ترجیح مى دهم.» ‌(13) ‌

3ـ موشه کوهن اهل سزر در سالونیک یکى دیگر از تئورى پردازان دو آتشه پان ترکیست بود. آقاى کوهن بعدها نام خود را تغییر داد و به تکین آلپ معروف شد. تکین آلپ به یکى از چهره هاى شناخته شده پان ترکیسم بدل شد. نامبرده مقالاتى درباره ترکان به زبان آلمانى،ترکى، و فرانسوى مى نوشت و روزنامه نگارى توانا و پرکار بود. در کتابى که او به زبان آلمانى  و انگلیسى نوشته با لحن مجاب کننده اى اظهار مى دارد که: ‌ ‌

ناسیونالیسم نوین ترک یعنى پان ترکیسم باید اسلامیسم و عثمانى گرى را به دور اندازند. (14)

بعد از جنگ جهانى اول که امپراتورى عثمانى از هم پاشید، آرزوى حکومت هاى استعمارى مثل انگلستان به تحقق پیوست. انگلستان کشورهاى مسلمان خاورمیانه را از چنگ عثمانى ها بدر آورد. این هم ممکن نبود مگر توسط تئورى پردازان پان ترکیست. مدت نزدیک به چهل سال تئورى ِ "نژاد ترک برتر از تمام نژادها" در خاورمیانه و اروپا القاء مى شد و در نهایت نیز آرزوى ترکان مبنى بر توسعه حکومت شان به آسیاى میانه و قفقاز تحقق نیافت، بلکه کشورهاى مسلمان از آفریقا گرفته تا شبه جزیره عربستان و بیت المقدس هم تقدیم استعمار انگلیس گردید.

 

ـ تفاوت ایران گرایى و پان ترکیسم:

یکى دیگر از موضوعاتى که نویسنده محترم از آن چماق ساخته و بر فرق هر ایرانى مى کوبد، پان ایرانیسم و پان فارسیسم !]؟[ و ناسیونالیسم ایرانى است که براى نویسنده ذنب لایغفر شده است. قیاس پان ایرانیسم (یا ناسیونالیسم ایرانى) با پان ترکیسم مثال ماه من تا ماه گردون است. پان ترکیسم هدیه کشورهاى استعمارى بود و نژادپرست و الحاق گرا به شمار مى رود. اما ناسیونالیسم ایرانى ریشه در ایران دوستى و ایران پرستى دارد و برآمده از ذات ایرانیت و دفاع از تمامت ایران و فرهنگ آن است.

جرقه هاى ناسیونالیسم ایرانى از قراردادهاى ننگین ترکمنچاى و گلستان زده شد و اوج آن به انقلاب مشروطیت بر مى گردد و تصادفا ریشه در آذربایجان داشته است. میهن پرستان و ایران دوستانى چون فتحعلى آخوندزاده، طالب اف تبریزى، زین العابدین مراغه اى، دکتر تقى ارانى، تقى زاده، کسروى و روحانى آزاده شیخ محمد خیابانى که با ریشه هاى پان ترکیستى و با حضور ترکان در آذربایجان و اران به مخالفت برخاستند و سیاست هاى ترکان عثمانى را در آن زمان مورد حمله قرار دادند، پیشروان این جنبش بودند.

 

ـ شاهنامه و ایران:

یادمان نویس  فردوسى بازى! را یکى دیگر از بازى هاى صهیونیسم ساخته در ایران مى داند. براى هر ایرانى، شناسنامه یک هویت است. شاهنامه شناسنامه ملى ایرانیان است. دور از جان نویسنده کتاب، در طول تاریخ ترکان به اندازه ایرانى ها شیفته و واله فردوسى و شاهنامه بودند. از محمود خان غزنوى که با پول غارتى از خزاین هندوستان با چهارصد شاعر ایرانى، مجالس عیش و عشرت خسرو پرویز را بازسازى مى کرد بگیرید تا شاهان سلجوقى و بایسنقر میرزا و شاه طهماسب؛ که شاهنامه این دو در سراسر دنیا، ورقى به میلیون دلار خرید و فروش مى شود.

شاعران و گویندگان آذربایجان بیشتر از فردوسى الهام گرفته اند. داستان هاى ایرانى و حکمت ایرانى را بیشتر آذربایجانى ها از فردوسى دارند تا شاعران دیگر. نمونه اش نظامى گنجوى که براى خلق خمسه از فردوسى تاثیر پذیرفته است و نظامى را الحق باید وارث برحق فردوسى نامید.

یادمان نویس در بیشتر نوشته هایش شاهنامه را ملحمه نامیده است. این ملحمه به گفته به اصطلاح نویسنده ى کتاب چرا باید بیشتر بین ترکان محبوبیت داشته باشد؟

براى اینکه به یادمان نویس عزیز ثابت شود، ترکان به اندازه ایرانیان به شاهنامه علاقه داشته اند، نمونه هایى از دوران معاصر مى آوریم تا سیه روى شود هر که در او غش باشد.

‌اکثر آذربایجانى ها و ترکان براى نام گذارى فرزندانشان بیشتر از اسامى شاهنامه اى استفاده مى کنند . امثال بابک، ساسان، رستم، سیاوش، اسفندیار و... . تا کنون سابقه نداشته است که در آذربایجان براى نام گذارى فرزندان از کتاب ده ده قورقود استفاده کنند (هر چند شان شاهنامه قابل قیاس با این روایت پیش پا افتاده نیست و غرض نیز در این جا مقایسه این دو اثر نمى باشد) و تا حال چه در ایران و چه در آذربایجان محفل دده قورقورد خوانى نداشته ایم اما در محافل عمومى و قهوه خانه هاى مردمى در طول سالیان مجالس شاهنامه خوانى داشته ایم.

در اران محققین و دانشمندان بسیارى داریم که عمر خود را در راه شاهنامه گذاشته اند. دکتر مبارز على زاده شاهنامه را به زبان آذربایجان ترجمه و مقاله هاى زیادى درباره شاهنامه در باکو به چاپ رسانیده است. خانم آزاده رستم اوا مقالات بیشمارى درباره شاهنامه نوشته است. ایشان معتقد است: « نظامى تمام داستان هایش را از فردوسى الهام گرفته است» (15) و اوزیر حاج بکف، موسیقدان بزرگ آذربایجان در رابطه با شاهنامه اپراى رستم و سهراب را ساخته است. یکى دیگر از صدها علاقه مند شاهنامه و فردوسى در اران، شاعر معروف و دبیر اتحادیه نویسندگان اران در دوران شوروى بود که مقالات بى شمارى درباره فردوسى و شاهنامه نوشته است.

از صمد ورغون نقل است که:

‌» در 27 مى 1956 چند لحظه پیش از مرگش در بیمارستان کرملین مسکو از دوست دیرینه اش م. الف توپچى باش اف خواهش مى کند که ابیاتى از شاهنامه برایش بخواند. وى چند بیت از داستان رستم و سهراب را برایش مى خواند. هنوز توپچى باش اف شعر را به پایان نرسانده بود که صمدورغون جان به جان آفرین تسلیم مى کند.» (16)

علاوه بر روشنفکران و دانشمندان اران، مردم کوچه و بازار در طول سالیان که از پیشینه فرهنگ و ادب ایران برخوردار بودند، با داستان هاى امثال شاهنامه الفتى بسزا داشتند. امین عابد مى گوید:

« اوایل قرن بیستم عشق و علاقه به سنن باستانى ایران به قدرى فزونى یافته بود که یکى از مامورین تزار از بیم آن که مردم اران با خواندن داستان هاى پهلوانى رستم و گیو گودرز مبادا علیه تزار قیام کنند، از خواندن شاهنامه در قهوه خانه ها و مجامع عمومى جلوگیرى مى کرد.» (17)

 

ـ باستان شناسایى و تغییر خط:

یکى دیگر از بازى هایى که یادمان نویس به صهیونیست ها در ایران نسبت مى دهد، بازى باستان شناسى است. حضرت ایشان معتقد است بازى باستان شناسى را در ایران صهیونیست ها به راه انداختند و این مسئله وسیله اى شد که ترک ستیزى را در ایران هموار ساختند. «با هماهنگى دولت رضاخان خرابه هاى تخت جمشید به پایگاه صهیونیست ها بدل شد که توسط رضاخان و کسروى بازى تغییر خط فارسى را به لاتین برگردانند». (18)

جناب ایشان مدعى است که تعداد زیادى از اشیاء باستانى به زبان ترکى در زیر زمین موزه هاى ایران باستان و تخت جمشید که یافته هاى ترکى باستان در ایران است مسکوت گذاشته شده است و به خاطر ترک ستیزى اصلا نامى از این کتیبه ها و اشیاء در موزه ها نیست.

اولا؛ایده تغییر خط در ایران نه از رضاخان بود و نه از کسروى. فتحعلى آخوندزاده و طالب اف تبریزى در آذربایجان زمزمه تغییر خط را آغاز کردند و امثال محمدعلى فروغى و على اصغر حکمت به علت این که فرهنگ گذشته ایران با خط فارسى عجین بوده و تغییر خط مردم را با گذشته فرهنگى خویش بیگانه مى ساخت مخالفت مى کردند.

اما ایده تغییر خط عربى و فارسى در ترکیه توسط پان ترکیست ها بعد از سال 1923 در ترکیه مطرح شد. بدین وسیله ارتباط فرهنگى و معنوى مردم ترکیه با گذشته قطع شد. در اران بعد از تسلط کمونسیت ها سه بار خط و زبان را تغییر دادند و نتیجه اش این شد که اکنون حتى استادان دانشگاه و با سوادان اران که ادعاى ترک بودن نظامى و خاقانى را دارند، نمى توانند حتى یک بیت از نظامى و خاقانى بخوانند و این را مى گویند استحاله فرهنگى. ‌ ‌جالب آن که از دید یادمان نویس ما، تغییر خط اگر توسط ترکان باشد، باعث افتخار است اما اگر توسط ایرانیان حتى سخنش به میان آید خیانت است. ‌نویسنده به قدری متعصب و کور است که زمزمه های تغییر خط را در ایران آن چنان بزرگ می کند که به بیراهه می زند اما تغییر در ترکیه را به هیچ وجه صهیونیستی نمی داند. بگذریم از این که مسئله تغییر مطرح شدن تغییر خط در آن یک بحث روشنفکرانه بود و هیچ ارتباطی به صهیونیسم و دسیسه و توطئه نداشت. ‌

اما در مورد اشیاء ترکى باستانى در ایران، باید به عرض یادمان نویس برسانم در ایران تا به حال گزارشى مبنى بر پیدا شدن آثار باستانى از نوع (کتیبه هاى اورخون در سیبرى و آسیاى میانه) دیده نشده است. مگر اینکه یادمان نویس کتیبه هاى اورارتویى، سومرى، ارامى، مادى و ایلامى را در ایران، ترکى قلمداد کند. اضافه بر این مسئله اگر یادمان نویس توانست در طول هزاران سال در ایران یک سنگ قبر یا یک کتیبه ى مسجد یا یک قباله و یا یک عقدنامه به زبان و خط ترکى پیدا کند، آن را در اختیار و دسترس عموم قرار دهد تا همه از آن آگاهى پیدا کنند.

 

ـ تهمت به ایران شناسان بزرگ؛چه کسى بى سواد است:

یادمان نویس محترم در لابلاى تمام صفحات کتاب و سایر نوشته هایش با کلماتى سخیف همچون تبه کار، صهیونیست، ترکى ستیز، بى سواد و جاهل به دانشمندان ایران تاخته و از جمله زبان آذرى را کسروى ساخته دانسته است. آقاى یادمان نویس باید بداند(حتما هم مى داند و به علت تعصب قومى و نژادى به روى مبارک نمى آورد) که زبان آذرى را، کسروى نساخته است. قبل از کسروى ده ها دانشمند و تاریخ نویس ایرانى از جمله «بلاذرى» در فتوح البلدان سال 255 هجرى، «یعقوبى» در کتاب البلدان در سال 273، «ابن حوقل» در کتاب صورت الارض قرن چهارم هجرى، «اصطخرى» در مسالک و الممالک در قرن چهارم، «ابن ندیم» در کتاب احسن التفاسیر در سال 377، «احمد خوارزمى» در کتاب مفاتیح العلوم در سال 187، «مقدسى» در کتاب احسن التفاسیر و «مسعودى» در کتاب التنبیه الاشراف در سال 345، «یاقوت حموى» در سال 626 در کتاب معجم البلدان و بالاخره «حمدالله مستوفى» در سال 740 هجرى در کتاب نزهه القلوب، از زبان آذرى به عنوان زبان آذربایجان نام برده اند.

‌حضرت یادمان نویس اگر ذره اى از عصبیت قومى و قبیله ای بدور بودند، دیوان همام تبریزى و رساله روحى انارجى و کتاب سفینه تبریز را مى خواندند و علاوه بر این ها در مدت چهار پنجاه سال اخیر از هزاران مقاله، مطلب، جزوه و کتاب و...که توسط دانشمندان ایرانى و خارجى درباره زبان آذرى نوشته شده است، مطلع مى شدند.

« زبان ترکى آذرى از شاخه اوغوز و آن هم از تنه هون غربى جدا شده است و یادمان هاى فعلى در این کتاب منسوب به گذستان پربار و غنى زبان آذربایجان است».(19)

نویسنده زبان ترکى آذربایجان را با زبان آذرى در هم آمیخته و فرهنگ آنان را به قوم خون ریز تاریخ که هیچ نسبتى با آذربایجان و مردم آن نمى توانند داشته باشند نتسب میکند و البته خوشبختانه تا کنون نشانه اى از هون ها در آذربایجان مشاهده نشده است.

 

ـ تحریف سیستماتیک تاریخ توسط آتاترک و استالین:

تا اواخر قرن نوزدهم گفتگو از زبان ترکى نه در قفقاز و نه در آسیاى میانه خبرى نبود. اما از آن تاریخ به این سو بر اثر توسعه طلبى هاى استعمار بخصوص روسیه (و بعدها شوروى) و دولت انگلیس به خاطر مطامع استعمارى و متلاشى کردن کشورهاى خاورمیانه و دست درازى به مناطق قفقاز و آسیاى میانه، زبان ترکى را به همراه اقوامى که در این مناطق سال هاى طولانى با هم زندگى مى کردند،دستخوش تمایلات سیاسى، قومى و زبانى کردند. کشورهاى استعمارى سعى کردند مسائل زبانى و قومى و جعل و تحریف آن ها را، وسیله ى سیاست بازى هاى خود قرار دهند. به ویژه بعد از سال 1918 که جمهورى نیم بند آذربایجان توسط پان ترکیست ها در اران تشکیل شد و به دنبال آن ترکان جوان خیال شان از متلاشى امپراتورى عثمانى راحت شد، سعى در جعل و تحریف تاریخ و زبان ترکى کردند. ترکان جوان با تعصب قومى، مى خواستند تمام اقوام و مردمى که در ترکیه زندگى مى کردند را استحاله کرده و ملتى یکدست پدید آورند. این مسئله در مطبوعات اروپا از طرف ارمنى ها، کردها، یونانى ها، عرب ها و ... مورد اعتراض قرار گرفته و دلیل مى آوردند که ما اقوام بومى امپراتورى عثمانى هزاران سال است در آناتولى و روم شرقى زندگى مى کنیم و ترک ها چهار صد یا پانصد سال نیست که به ترکیه آمدند و انصاف نیست که دست از زبان و فرهنگ خود برداریم و زبان و فرهنگ دیگرى بر ما تحمیل شود. به خاطر همین مسئله دولت تازه تاسیس جمهورى با جعل و تحریف تاریخ در مدارس و دانشگاه ها اسکان ترکان در خاورمیانه  و ترکیه را به زمان سومریان پیوند زدند و در کتاب هاى تاریخ ادعا کردند که ترکان همان سومریان بودند که از هزاره هاى قبل از میلاد در خاورمیانه و ترکیه زندگى مى کردند. ادعایى که توسط هیچ مورخ و باستان شناس و ترک شناس معتبرى به اثبات نرسیده است.

یادمان نویس در لابلاى کتاب و در تمام نوشته هایش سعى مى کند پیوستگى و وابستگى فرهنگى و ملى آذربایجان را به ایران را انکار کند. مدت هاست که بعضى از کشورهاى همجوار نام آذربایجان را دگرگون معنى مى کنند و تلاش دارند که این نام را به ترکى برگردانند. لذا گروهى از مورخان سیاست باز زیر نظر باقراف و استالین طلایه دار این کار شدند. سید اف (تاریخ نگار دولتى در شوروى) بعد از پندار بافى هاى بى شمار درباره کلمه آذربایجان چنین آورده است: آذربایجان متشکل از چهار کلمه!

‌AZ‌: نامى است ترکى و یکى از قبایل ساکن آذربایجان

‌AR‌: به معنى مرد است

‌BAY‌: به معنى آقا و بیگ

‌AJAN‌: واژه ترکى به معنى پدر.

مجموع این چهار کلمه به معنى خان یا بیگى از قبیله آذ است. که آذ تبدیل به آذرى شده است. على اف از مورخان نامى و معتبر اران در کتاب تاریخ اتورپات گان درباره نام آذربایجان چنین اظهار نظر مى کند: «با اطمینان کامل مى توان گفت که هیچ منشاء ترکى براى نام آذربایجان وجود ندارد» (20)

یادمان نویس در جاى جاى کتاب تره هات سیداف را تکرار مى کند:

« کلمه آذر از دو هجا تشکیل شده است. هجاى نخست نام قبیله سلحشور ترکان غرب خزر است و هجاى دوم یعنى ار به معناى جوانمرد و رزمنده است. اجداد و نیاکان آذربایجان امروزى این نام را بر پهنه ى گستره ى حکومت خود دادند.» (21)

خدمت یادمان نویس عزیز باید گفت، که قوم و قبیله هاى زیادى در سال هاى هزاره سوم و چهارم قبل از میلاد در آذربایجان ساکن بودند. اقوامى مانند لولوبى، کوتى ها، مانناها، اورارتوها، هورى ها و کاسپى ها و آخرین آن ها مادها. اما قومى به نام آذ در طول تاریخ در آذربایجان ساکن نبوده است. به گفته بارتولد ترک شناس مشهور؛ از جمله اقوامى که ریشه غیرترکى دارند و در کتیبه هاى اورخون هم از آن ها یاد شده است، قوم آذ مى باشد که در همسایگى قرقیزها ذکر شده اند.(22) حال باید پرسید یادمان نویس چگونه قبیله آذ که در قرقیزستان بوده اند را به آذربایجان نسبت داده است؟

تحریفات و جعلیات تاریخ و زبان ترکان به حدى بود که صداى بعضى از ترک شناسان مشهور آن زمان را درآورد. یکى از این ترک شناسان معروف و نامى احمد زکى ولیدى طوغان بود. وى از ترکان باشقردى و رهبر قشون باشقرد و جزو کمیته شش نفره در کنار استالین و تروتسکى بود و بعدها با استالین و لنین اختلاف پیدا کرده، به ایران گریخت. وى مدتى در ایران زندگى کرد و رساله ابن فضلون که درباره خزران مى بود را در مشهد کشف کرد. پروفسور کاله، ترک شناس معروف که استاد زکى ولیدى بود در خاطراتش مى نویسد:

« زکى ولیدى در سال 1324 به عنوان استاد زبان ترکى در وزارت آموزش دولت مصطفى کمال در آنکارا منصوب گردید و بعد ها به عنوان استاد زبان ترکى در دانشگاه استانبول به تدریس پرداخت. پس از هفت سال چون از استادان دانشگاه استانبول خواسته شده بود، به شاگردان خود چنین بیاموزند که هر چه تمدن در عالم است از ترک هاست، احمد زکى ولیدى به عنوان اعتراض از شغل خود استعفاء داد و به وین رفت.» (23)

 

سخن پایانى:

هویت یک قوم و یک ملت تنها در زبان خلاصه نمى شود. مشخصه هاى دیگرى هم لازم است تا هویت ملى شکل بگیرد. هویت یک قوم از فرهنگ مشترک، تاریخ مشترک،منافع اقتصادى مشترک و آرمان ها و آرزوهاى مشترک شکل مى گیرد. اگر فقط زبان را نشانه هویت بدانیم راه خطا پیموده ایم. در دنیا کشورهایى هستند که زبانشان با هویت ملى شان در تناقض است. مثل کشورهاى آمریکاى لاتین که زبانشان اسپانیایى است اما نمى توان گفت که سرخ پوستان امریکاى لاتین و کانادا، اسپانیایى یا آنگلساکسون هستند. یا مردمانى از کشورهاى غیرانگلیسى مانند هند و پاکستان و بعضى از کشورهاى افریقایى که زبانشان انگلیسى است را انگلوساکسون بنامیم.هم چنین بیشتر کشورهاى خاورمیانه که به تبعیت از اسلام، زبانشان عربى است مانند لیبى،مراکش،سومالى،اتیوپى، عراق و... را به غلط عرب بنامیم.

در طول تاریخ ایران ترکان هیچ گاه با ایرانى ها جنگ و ستیز نداشتند و هر چه جنگ بود بین خود ترکان بوده است. غزنوى ها با سلجوقى ها، خوارزمشاهیان با سلجوقیان، اتابکان فارس با اتابکان کرمان، آق قویونلو ها با قره قویونلو ها، صفویان با ترک هاى عثمانى و ازبکان و... .

خدماتى که سلجوقى ها به فرهنگ و ادب ایران کردند بسیار زیاد بوده است. فرهنگ و ادب ایران توسط سلجوقیان در آسیاى میانه ریشه دواند و دربار سلاجقه روم و بعدها عثمانى کانون پرورش زبان فارسى بود. شاه اسماعیل صفوى با سلطان سلیم و سلیمان قانونى با این که خود ترکى مى دانستند، به زبان فارسى نامه نگارى مى کردند. در نهایت تمام شاهان ترک در ایران سعى مى کردند خود را با گذشته و فرهنگ ایران زمین پیوند دهند و از این راه از مردم مشروعیت کسب کنند. شاه اسماعیل صفوى در موقع تاج گذارى در تبریز مى گوید:

 «من از آسمان به زمین هبوط کردم. من فرزند فریدون ام، من فرزند جمشید ام، من فرزند رستم ام، من فرزند حیدر ام» (24) و به همین ترتیب خود را با گذشته ایران پیوند مى دهد.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo