X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پاسخ استاد زبان شناس دانشگاه شهید بهشتی به کتاب فرضیه زبان آذری

دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 09:50 ق.ظ
نویسنده کتاب (محمد زاده صدیق) در جایی قدم گذاشته که در گنجایش دانش و سواد او نیست
توضیح: پس از انتشار کتاب فرضیه زبان آذری واکنش هایی به چاپ چنین کتاب از سوی جامعه مدنی کشور به وزارت ارشاد صورت گرفت که چرا باید در کشور ما چنین کتابهایی اجازه نشر پیدا کنند در حالی که در بیشتر کشورهای جهان نویسندگانی که علنا به ملت و ملیت افراد جامعه توهین می کنند با پیگرد روبرو می شوند.
در پی آن در همین وبلاگ نقدهایی به برخی از بخش های کتاب که دروغ ها و سخنان ناگفته ای از زبان هردودت نقل شده بود، آوردیم. اساتید دانشگاه و زبان شناسان برجسته که دارای اعتبار و کرسی دانشگاهی و هیئت علمی هستند معمولا تمایلی به مخاطب قرار دادن افرادی از جنس پورپیرار و صدیق که بدون تحصیلات دانشگاهی دست به نظریه پردازی های غیر علمی می زنند ندارد تا بهایی به این افراد نداده باشند و باعث شهرت آن ها نشوند. اما دکتر یدالله منصوری عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در دانشکده زبان شناسی در گفتگویی با ایلنا به نقد این کتاب پرداخته که در ذیل آورده می شود - سیاوش دادگر


ایلنا: در اواخر سال 89، کتابی به قلم حسین محمد زاده صدیق تحت عنوان «فرضیه زبان آذری و احمد کسروی» منتشر شد که واکنش برخی از منتقدان و فعالان رسانه‌ای را برانگیخت. این کتاب که در آن «زبان ترکی» یک فرضیه‌ی محتوم شمرده شد به نامه‌نگاری محمد بقایی‌ماکان(نویسنده و محقق) و نشر جوابیه ازسوی مولف ختم شد. 
به گزارش خبرنگار ایلنا؛ بقایی ماکان، طی نامه‌ی سرگشاده‌ی خود به محمد حسینی(وزیر ارشاد)، ضمن شکایت از نحوه‌ی عملکرد ممیزان اداره‌ی کتاب، انتشار این کتاب را در سمت و سوی جریان‌های جدایی طلب پان‌ترکیسم تلقی کرده و از ایشان خواسته بود تا درمورد انتشار کتاب‌هایی از این دست، عکس‌العملی مناسب داشته باشد. 
در بخش‌هایی از نامه‌ی سرگشاده‌ی بقایی ماکان آمده بود: «... مولف کتاب مورد بحث با مطالبی عاری از حقیقت؛ سعی در هویت‌سازی غیرایرانی برای آذربایجانیان دارد. در این کتاب که با شابک 9-27-5559-600-978 در دو هزار نسخه اخیراً منتشر شده، سعی می‌شود از طریق پس و پیش کردن حروف کلمات "آذر"، "آذربایجان"، "ارس" و حتی "ایران" زیر نام تحقیق زبان‌شناختی، ریشه‌ی ترکی برای آن‌ها ارائه و درنهایت نتیجه گرفته شود که این کلمات هیچ ربطی به زبان فارسی ندارند. این تلاش از آن رو صورت می‌گیرد که مولف مانند ساکنان آن‌سوی خلیج فارس می‌‌داند تغییر هر هویتی با تغییر نام آغاز می‌شود. 
نویسنده در این کتاب که سراسر تحریف و جعل تاریخ آذربایجان است، افتخار می‌کند در رگ‌هایش به عنوان آذربایجانی "خون ترکان" جریان دارد و این ویژگی را به همه آذربایجانی‌ها تعمیم می‌دهد. او که پس از توقیف نشریه‌اش به محافل پان‌ترکیسم خارج از کشور پناه برده و به تحصیل و تلمذ مشغول شده، محققان و ایران پژوهانی را که جز این نظری دارند و به فرهنگ و وحدت و تمامیت ارضی کشور می‌اندیشند، با مجوز رسمی به باد ناسزا می گیرد و از ذکر سخیف‌ترین کلمات که مغایر نجابت ایرانی است، فروگذار نمی‌کند.» 
بقایی ماکان ضمن ابراز نگرانی درمورد تهاجم‌های خارجی که قصد دارند آب و خاک ایران را به نام خود سند بزنند، ادامه داده بود:«... مولف با ذکر شواهد تاریخی و زبان شناختی کاذب و بی‌اساس تلاش می‌کند، هویت ایرانی را از آذربایجان سلب کند. او منکر تعاریفی است که در معتبرترین دانشنامه‌های جهان درباره آذربایجان آمده. بنابراین درجهت این هویت‌زدایی، زبان آذری باستان را جعلی می خواند و پس از آنکه تحقیقات گسترده زبانشناسان برجسته ایرانی را با فحاشی نفی می‌‌کند به نوشته‌های بی‌بنیاد دو پان ترکیست معروف استناد می‌کند که از پرورش دهندگان بذر تفرقه در میان ایرانیان آذربایجانی به شمار می‌آیند.» 
ماجرا ادامه داشت تا حسین محمد‌راده صدیق، در دفاع از کتاب و اندیشه‌های خود دست به صدور جوابیه زد که در بخش‌هایی از آن خواندیم: «...زبان فرضی که کسروی ادعا کرده است که در منطقه‌ای به وسعت آذربایجان رواج داشته، هیچ چیزش تاکنون معلوم نشده است، حتی یک نسخه‌ی خطی به این زبان یافت نشده است و امثله و شواهدی که کسروی و پیروان او برای اثبات این تئوری پیش کشیده‌اند، به نیم زبان‌ها و گویش‌هایی مانند گیلکی، طالشی و تاتی منسوب‌اند و این تئوری در رژیم شاهنشاهی به جهت مقابله با حوادث سیاسی در آذربایجان و مآلاً به لحاظ سرکوب زبان ترکی جعل و تبلیغ شد. حاصل کلام آن که این فرضیه تبدیل به حکم نشده است.» 
وی در ادامه و در پاسخ به بقایی ماکان و نامه‌ی سرگشاده‌اش به وزیر، گفته بود: «...شخصی اخیراً در گفتگویی از ممیزی ارشاد درباره‌ کتاب‌های خودش گله کرده است. گویا همان‌گونه که خودش گفته اخیراً به چند کشور و شهر ازجمله هنگ‌کنگ و امارات متحده عربی سفر کرده و پس از بازگشت، سفرنامه‌ای نوشته است. از فحوای سخنش پیداست که در آن سفرنامه،‌ ایران‌ستیزی کرده است و ایران اسلامی را با کشورهایی که چند روزی در آن‌ها بوده، مقایسه و خوار و خفیف کرده است و چون حاضر به رفع این ایران‌ستیزی‌ها نشده، وزارت ارشاد اجازه‌ چاپ به کتابش نداده است. و به دنبال آن، وی در چندین خبرگزاری، وزارت ارشاد را به «پادگان» تشبیه و مظلوم‌نمایی کرده است.» 
صدیق گفته‌های بقایی ماکان را کذب شمرده و گفته است: «...این شخص به ظاهر به زبان فارسی دلسوزی می‌کند، اما این‌ها همه بهانه است. ما دیدیم که در رژیم شاهنشاهی چه قدم‌هایی در تخریب زبان و ادبیات فارسی برداشتند. فارسی را ناب و سره و خالص و ضعیف و خفیف کردند. سعی کردند فارسی را از محتوای اسلامی، معنوی و عرفانی آن خالی کنند. تلاش داشتند هر لغت قرآنی در فارسی است، آن را بیگانه قلمداد کنند و کلمات عجیب و غریبی که من در کتاب «فرضیه‌ زبان آذری و کسروی» کم و بیش برشمرده‌ام به جای لغات قرآنی به زبان فارسی وارد کنند.» و «...به زعم او باید «ملت» بخواند تا به مذاق پان ترکیست‌ها سازگار باشد و آرزویشان زودتر جامه‌ عمل بپوشد.» این همه تحریف واقعاً از نجابت و نزاکت ایرانی به دور است. من باورم نمی‌شود که تحریف‌کننده و افترا زننده‌ای این‌چنینی و مدافعان کسانی مانند «محمدعلی فروغی» معروف به یهودی میهن‌فروش، برای برهم زدن امنیت کشور مباحث علمی صرف را با هوچیگری‌های سیاسی درهم می‌آمیزند.» 
در ادامه‌ی این جنجال‌ها، در تاریخ 7 اسفندماه در مراسم افتتاح جشنواره‌ی شعر فجر، موضوع را از وزیر فرهنگ و ارشاد جویا شدیم و ایشان به گفتن این پاسخ بسنده کردند که؛ «آن‌هایی که خود سانسور کردن را منع می‌کردند، امروز به سانسور نکردن کتاب مذکور، اعتراض می‌کنند». 
از آنجا که این مقوله، ازنظر ما مقوله‌ای دارای اهمیت فوق‌العاده زیادی بود، کتاب مذکور را دراختیار تعدادی از اساتید رشته‌های زبان‌شناسی دانشگاه‌های معتبر تهران گذاشتیم تا پس از مطالعه، نظرات خود را ارئه دهند. هرچند که اغلب این اساتید، با وجود اینکه با مواضع مولف و کتاب مخالف بودند، از پاسخ دادن و بیان نظراتشان، انصراف دادند؛ اما یداله‌منصوری دکترای زبانشناسی، مدرس دانشگاه شهید بهشتی و عضو هیات علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی پس از خواندن کتاب، نظرات خود را در قالب پاسخ به سوالات مطرح شده، اعلام کرد. این گفتگو را در ادامه می‌خوانید:




* این کتاب در حوزه‌ی زبان‌شناسی، مجوز نشر گرفته‌است و در آن با تئوری‌های مولف، درمورد زبان ترکی مواجه هستیم. مولف سعی کرده‌ست عدله‌ی مورد نظر خود را گواه اثبات ادعاهای خود بگیرد. او نخست به لفظ کلمه‌ی «آذر» اشاره کرده و با بهره‌گیری از علم اشتقاق به این نتیجه رسیده که آذر ترکیب «آز» و «ار» و در معنای دلاور مردان قوم آز است. و از این حیث این کلمه را ترکی می‌خواند و ریشه‌های آن را در زبان پهلوی انکار می‌کند و «آتور پاتگان» را جعل شده می‌خواند. آیا رویکرد مولف در اثبات دعاوی‌اش، رویکردی علمی‌ٍست و تحلیل‌های او در این کتاب، اعتبار علمی دارند؟ 
__ نویسندة کتاب فرضیة زبان آذری ، به جایی گام گذاشته است که در گنجایش دانش او نیست، این برآیند از نوشته‌های این کتاب برمی‌آید و ازسوی دیگر، دانشمندان و دانش‌پژوهان زبان و دانش زبان‌شناسی کشور را نیز به ریشخند می‌گیرد و روش ریشه‌شناسی (اتیمولوژی) و دانش آنان را ناچیز و نادرست می‌انگارد. این دیدگاه خود بیانگر آن است که این کتاب هرگز کتاب درخور و شایسته یک فرهنگ و مردم آگاه نیست، بلکه دیدگاه‌های وابسته به خود ایشان (ایدئولوژیکی) است که می‌خواهد تخمی بکارد که به قوم‌گرایی بیشتر دامن بزند و راهی را نشان دهد که تحریک‌انگیز باشد. جوانان ترک و آذری زبان باید هوشیار باشند. برای نمونه، این کتاب از زبان «ترکی سومری» یاد می‌کند که پدیدة بازپروری‌شده‌ای است که امروزه پس از یک‌ سده (آغاز سدة بیستم) از کنار گذاشته شدنِ دیدگاهِ هومل (F.Hommel) که زبان‌های سومری و اکدی را به زبان‌های اورالی - آلتایی پیوند می‌داد، بر سر زبان‌های این گونه کسان انداخته‌اند. خوانندگان آگاه و دانشور، روشن کنند که زبان ترکی برآمده از ترکستان و مغولستان چین (شاخة اورالی – آلتایی) چگونه می‌تواند با زبان سومری در جنوب میان رودان (بین‌النهرین) پیوندی داشته باشد ؟! ریشه‌شناسی او از واژة «آذر» و «آذربایجان» مانند این داستان می‌ماند که من در پایة سوم دبستان درس می‌خواندم و از آموزگار خود پرسیدم که : آقا ! درست است که «کمونیست» به معنی «خدا نیست» است؟ به سخن دیگر، آیا «کمو» به معنای «خدا» و «نیست» به معنای «نیست فارسی» است؟! بی‌درنگ، این آموزگار گرامی یک سیلی به بیخ گوش من نواخت! من دانستم که چه پرسشِ نابجا و نادرستی کرده‌ام ! گرچه پس از آن دریافتم که او گرایشی به گروه‌های سیاسی «چپ» دارد. سخن گفتن دربارة ریشه‌شناسی واژه‌ها در هنگامی که بیش از یک سده است که دانش زبان‌شناسی تاریخی در جهان پدید آمده و ریشة این‌گونه واژه‌ها را روشن کرده است، از کم‌دانشی و کمبودِ آگاهی این سخنگویان است. آری! ایشان در این کتاب نه تنها برای واژة «آذر» و «آذری» و از این نمونه‌های بسیار روشن، ریشة نادرست و دلخواه می‌تراشد، بلکه نام «ایران» و «ایرج» را هم از واژة «ایرمک» زبان ترکی می‌پندارند! بنا به گفتة خود ایشان: جللّ خالق ! 
دربارة «رویکرد علمی» این کتاب ، یادآوری می کنم که دست‌کم از دهة چهل خورشیدی (از سال 1344) کرسی زبان‌شناسی در دانشگاه تهران بنیان‌گذاری شده است. دانش زبان‌شناسی تاریخی (در ایران با نامِ رشتة فرهنگ و زبان‌های باستانی) برپایة دیدگاه‌های دانشمندان و زبان‌شناسان اروپایی و غیراروپایی دربارة زبان‌های باستانی و میانه و نو ایرانی، و بیشتر پیرامونِ گویش‌های مایه‌ور (مهّم) ایرانی پژوهش‌های بسیاری انجام داده است، امّا ایشان در این کتاب هنوز می‌خواهد دست‌کم چندین زبان پیش از اسلام ایران: فارسی باستان (کتیبه‌های بیستون و سنگ‌نوشته‌های بازمانده در شیراز و همدان و شوش و جز آن)، اوستایی (کتاب دینی زردشتیان)، مادی و سکایی باستان؛ سغدی (با چهار گونه خط و نگارش: غیردینی ، بودایی، مسیحی و مانوی)، خوارزمی ، سکایی میانه، بلخی ؛ پهلوی اشکانی (پارتی) ، فارسی میانه (با چهارگونه خط و نوشته‌های برجای مانده: پهلوی ساسانی (فارسی میانة کتیبه‌ای ، فارسی میانة زردشتی)، فارسی میانة مانوی، فارسی میانة مسیحی یا پهلویِ زبور) را نادیده بگیرد و تنها به «فارسی باستان» با قید «مجعول» و پهلوی و فارسی بسنده کند و ادعا نماید که زبان فارسی و دیگر زبان‌ها و گویش‌های ایرانی [کمابیش 350 زبان و گویش و گونه] را از شاخة افغانی و آن را هم از شاخة «هند و افغانی» برگرفته از گروه «هندواروپایی» بداند و خود از روی دانسته (عمد)، نداند که «افغان ، افغانی» یکی از تیره‌های ایرانی که کمتر از دویست سال پیش از پیکرة ایران کنونی جدا شده است، چگونه می‌تواند نام زبان‌ها و گویش‌های کهن و نو همة ایران باشد؟! یا زبان سکایی ایرانی و شگفت اینکه زبانِ ژاپنی را از گروه ترکی بداند و واژة «ماد» را دگردیسی (تحریفی) از «بای» / bay ترکی بداند ! [با نادیده گرفتنِ واژة پهلویِ bay- از فارسی باستان و اوستایی baga- «بغ» ]. 
نمی‌دانم نویسنده با کدام بن‌مایة دانشِ زبان‌شناسی و گواهینامة دانشگاهی به این گونه دیدگاه‌های ساختگی دست یافته است! 

* مولف در راستای اثبات دعاوی خود مبنی بر رد فرضیه زبان آذری، به نقاط قوت زبان ترکی و مزایای آن بر زبان فارسی می‌پردازد. آن‌چنانکه در بخشی از این کتاب، مولف 80 درصد مخزن واژگان فارسی را عربی خوانده و حتی اشاره می‌کند که در گذشته فارسی را لهجه‌ای از زبان عربی می‌دانسته‌اند. این گونه ابرازنظر‌ها چقدر می‌تواند پایه‌ی علمی داشته باشد؟ __ دربارة زبان آذری کهن، انبوهی از گفتارها و نوشته‌ها و کتاب‌ها به نگارش درآمده که نخستین بار هم ازسوی زبان‌شناسان و ایران‌شناسان اروپایی و غربی آغاز شده است و سپس در ایران نیز دهها پژوهش‌ در این‌باره نگارش یافته که سیداحمد کسروی در آغاز این جنبش پژوهشی بود و اکنون نیز کمابیش پژوهش در این زمینه پای‌برجا است. 
چنان که گذشت، نبایستی پیرامونِ سخنان روشن و هویدا (بدیهی) سخن گفت. هیچ خردمند و خردورزی این اندازه بیکار نباید باشد که روزگار و سرمایة مادی و مینویی خود را برای کارهای بیهوده و بی‌ارزش بکار گیرد. پدیدة «زبان آذری» درست و پذیرفته‌شده است، ولی اینک این زبان زنده نیست. به جز پراکنده در ده‌کوره‌ها و آبادی‌های دور دست و هم اکنون نیز رو به نیستی است. دانشگا‌هها (در پیکرة پایان‌نامه) و فرهنگستان زبان فارسی باید از نابودی این نمونه‌ زبان‌های کهن و تاریخی پیش‌گیری کند. 
دربارة گنجینة زبانی زبان فارسی و دیدگاه نویسندة کتاب، که با گزافه‌‌گویی بیش از اندازه، آمار واژه‌های عربی در فارسی را به 80 درصد می‌رساند، سخنی است خنده‌دار و آمیخته به پندار‌. نویسنده بفرماید که این آمارگیری کی و کجا و چگونه انجام پذیرفته که زبان‌شناسان و پژوهندگان ایرانی از این پژوهش ناآگاه مانده‌اند؟ اگر این آمار از کُنجِ تاریکِ پندار نویسنده برخاسته باشد؛ براستی همگان از آن ناآگاه‌اند! برخی استادان می‌گویند که 30 تا 40 درصد واژه‌های عربی به زبان فارسی آمیخته شده است. این آمار نیز پایة سنجیده ندارد و بر پایة گمان است. تا جایی که من آگاهم پژوهشگران ایرانی، در دو سه دهة کنونی، دو کتاب برای واژه‌های عربی در فارسی به نگارش درآورده‌اند و در این دو کتاب برای همة واژه‌های عربی نه تنها یک برابر، بلکه در بیشتر نمونه‌ها چند برابرِ فارسی از زبان و متون کهن و نو فارسی نهاده شده‌‌است. این گویای آن است که واژه‌های عربی جای تهی واژه‌های فارسی را پُر نکرده‌اند. بلکه به پیروی از متون سده‌های شش بدین سویِ فارسی که نویسندگان ایرانی، آن زمان عربی نوشتن را از پُردانشی و دانشوری خود می‌دانستند، به نوشته‌های فارسی و زبان مردم ایران راه یافته است. این رویداد هنگامی رخ داد که بسیاری از واژه‌های فارسی‌ای که تا سدة پنجم در نوشته‌های فارسی بازتاب داشته، کم‌کم کنار گذاشته شد و این بدین معنا نیست که زبان فارسی کمبود واژگان داشته و جای این کمبود را با واژه‌های عربی پُر کرده‌اند. 
واژه‌های ترکی در فارسی نیز آمارِ روشنی دارد. تا جایی که من می‌دانم تاکنون دو کتاب دربارة واژه‌های ترکی در زبان فارسی به نگارش درآمده است که کمابیش شماری از واژة ترکی را در زبان و متون فارسی با آمار نشان می‌دهند: فرهنگ واژگان ترکی در فارسی که 1880 واژة ترکی دارد و فرهنگ واژه‌های ترکی و مغولی در متون فارسی که 1410 واژة ترکی را در خود جای داده است. چرا نویسنده نمی‌فرماید که خود زبان ترکی سرشار است از انبوهی واژه‌های فارسی و عربی؟ برای نمونه کتاب فرهنگ واژه‌های کهن در زبان امروز آذربایجان، که کمابیش 4800 واژة فارسی و ایرانی در آن گردآوری شده است. آیا داوری یک‌سویه پذیرفتنی است؟ همانا نه واژه‌های عربی و ترکی در فارسی آفت و آسیب این زبان است و نه واژه‌های عربی و فارسی در ترکی. زبان ترکی، به بهانة این‌که زبان مادری من است و آن را بسیار دوست می‌دارم، از زبان‌های شیرین و پربار و دارایِ ادبیات است و ترانه‌های آن بسیار گیرا و دل‌انگیز است و امّا برترین زبان جهان نیست. این گزافه‌‌گویی نویسنده کتاب یادشده است. هرگز هیچ‌ چارچوبی درست و سنجیدة زبان‌شناسی در دست نیست که بتواند زبانی را برتر و یا بدتر بداند! چنان‌که زبان انگلیسی گرچه در روزگاران پیشین زبان زور و بندگی و یوغ‌ (استعمار) بود ولی امروزه زبان دانش است و هیچ‌کس بی‌نیاز از فراگیری آن برای دست‌یابی به دانش‌های روز نیست، زبانی است پُر از واژه‌های فرانسوی و لاتین و آلمانی و جز آن. زبان‌شناسان می‌گویند که کمابیش تنها 20 درصد می‌توان واژه‌های سرة انگلیسی در آن پیدا کرد . 
ازسوی دیگر، از کارهای پژوهشی فرهنگستان یکی باید این باشد که همة واژه‌های فارسی و ایرانی را در یک پژوهش درست و سنجیده گردآوری کند و با این کار به این‌گونه سخنان بی‌پایه برای همیشه پاسخ دهد. 

* مولف در بخشی از کتابش زبان فارسی را زبان دیگر (و نه زبان دوم) شاعرانی همچون مولانا، صائب و حتی شهریار می‌خواند و از این حیث سعی می‌کند بر ترک بودن این افراد پافشاری کند. نظر شما راجع به موضع مولف در این‌باره چیست؟ 
__ سخنورانی چون صائب تبریزی و خاقانی شیروانی و نظامی گنجوی و شهریار و دیگر سخن‌سرایان درگذشتة آذربایجانی چنان که از سرودها و گفته‌هایشان برمی‌آید، پیش از همه چیز، ایرانی بوده‌اند و سپس تُرک زبان. زبان فارسی برای آنان زبان دیگر نبوده است. بلکه زبان رایج میهنی و زبان دانش و دانشوری آنان بوده است و چیره‌دستی آنان در زبان و ادبیات فارسی در نوشته‌ها و سرودهایشان ، خود نشانگر نادرستی دیدگاه نویسندة کتاب است. سروده‌های آنان سرشار است از ایران‌دوستی و میهن‌پرستی(نه شوونیستی !). نویسندة دادخواه را به غزلی که شهریار شیرین سخن به نامِ «آذربایجان» سروده است، فرامی‌خوانیم: [پر می‌زند مرغ دلم با یاد آذربایجان – خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان ، .... تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس – این گفت با صوتی رسا «فریاد آذربایجان» ...]. 

* نویسنده، زبان مردم آذربایجان را ترکی می‌داند و در بخش‌های متعددی از واژه‌ ی «ترکان» استفاده می‌کند. آنچنان که ترکی در ذهن مخاطب از حوزه‌ی یک زبان خارج شده و ماهیتی قومی پیدا می‌کند. پرداخت‌های این‌چنینی در شرایط فعلی که کشورمان از چپ و راست آماج هجمه‌های فرهنگی‌ست، چه جایگاه و تاثیری می‌تواند داشته باشد؟ 
__ نخست باید بگوییم که دشواژة ناپسندِ «نژاد و زبان ناب و سره» پدیدة نافرخنده‌ای است که از سده‌های پیشین آغاز شده و در زمان آدلُف هیتلر به اوج رسیده است و ابزاری است برای بهره‌‌برادری در سمت و سویِ رزم‌آهنگ سیاسی که در گوشه و کنار جهان به چشم می‌خورد. به سخن دیگر، هیچ تیره (قوم) و مردمی (ملتی) و زبان و فرهنگی در جهان یافت نمی‌شود که «دست‌نخورده، ناب و سره»‌ باشد. مردم در این جهان ناگزیر از پیوند و بده و بستانِ درون‌مرزی و فرامرزی هستند. در این پیوند، هم تخم و نژاد از رهگذرِ پیوند زناشویی و مانند آن به هم می‌آمیزند و هم زبان و فرهنگ و هنر از رهگذرِ وام‌دهی و وام‌ستانی باهم آغشته و سرشته می‌شوند. کشور ایران از دیرباز آمیخته از نژاد و زبان و فرهنگ‌های بومی و درون ‌مرزی و برون‌مرزی بوده است و تاریخ و جهان‌شهری (تمّدن) آن در فرهنگ و جهان‌شهریِ جهان جای‌ پایی دارد و از جهانیان هم وام‌گیری کرده است. هم‌میهنان تُرک و آذربایجانی مانند دیگر تیره‌های ایرانی (کُردستانی و لُرستانی و خوزستانی و عرب و فارس و بندری و بلوچستانی و سیستانی و خراسانی و مازندرانی و گیلانی و دیگران) همواره ایران‌دوست بوده و هستند و پدیده‌های ناپسندی زیر نامِ «جداسری و جدایی‌خواهی در چارچوبِ نامِ استقلال قومی» بافته و تافتة بیگانگان است. نباید به این‌ سخنان یاوه و بیهوده گوش فراداد. شاید چاپِ این چنین کتابی پیامدِ نادرستی داشته باشد. گرچه این پیامد به اندازه‌ای ناچیز است که گویی چکاندن اندک ‌زهری است برای آلودن دریایی. آب دریا این اندک آلودگی و پلیدی‌ را می‌شوید و ناپاکی را می‌زداید و پاک می‌کند. 

* مولف در این کتاب، پس از بیان تئوری‌های خود، بیشتر صفحات کتاب را به تکفیر برخی از زبان‌شناسان و زبان‌پژوهان گذشته‌ ایران اختصاص داده و با لحنی تند که بعضا با فحاشی همراه شده، فعالیت آنان را زیر سوال می‌برد. به نظر شما افزودن چنین بخش طویلی به بخش نخست که به بیان تئوری‌های زبان شناسی اختصاص پیدا کرده‌است و داعیه‌ی علمی بودن دارد، کار صحیحی بوده‌ است؟ __ کسانی که در این کتاب به باد دشنام و ناسزا گرفته شده‌اند، همگی از بزرگان و دانشمندان این سرزمین هستند هرچند با خواست و آرمان گونا‌گون(درست یا نادرست) و تا جایی که من آگاهی دارم همه از این جهان رخت بربسته‌اند. سخن گفتن دربارة کسانی که درگذشته اند و دست‌شان از این جهان کوتاه است و از خود توان هیچ‌گونه زرم‌آهنگی (دفاعی) ندارند، بس ساده و آسان است. دشنام و ناسزا گفتن دربارة مردگانِ بی‌سپر(بی‌دفاع) و بر تخت نشاندن پندارهای ناسنجیدة خود، بیهوده و بی‌پایه است. آیا تاکنون نویسندة گرامی به پیشینة خود به درستی ‌نگریسته است؟ براستی ایشان دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌ها را نیز به باد ریشخند می‌گیرد و چنان می‌نماید که هرچه به کام او خوش نیاید نادرست است و خود دارای همه‌گونه دانش است و در همه چیز و کاردان و کارشناس! و دیگران هیچ‌اند و پوچ؟! 

* جایگاه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به‌عنوان رفیع‌ترین نهاد فرهنگی کشور در انتشار این کتاب، چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا انتشار چنین آثاری نیازمند بررسی‌های کارشناسانه در سطح دانشگاه‌های معتبر کشور نیست؟ 
__ چاپِ نوشته و دیدگاهِ گونه‌گون و پاژگونه و وارونه(مخالف و متفاوت) چندان آسیبی نمی‌رساند. امّا نوشته‌هایی که بهانة بی‌راهی و گمراهی کسانِ ناآگاه و کم‌دانش شود و به‌ویژه در زمینة شناخت چیستی پیشینة مردمی (هویّت ملّی) و میهنی سخن‌‌برانگیز باشد، بهتر است پیش از چاپ، ازسوی کارشناسان و کاردانان (صاحبان تخصّص) در دانشگاه‌ها و بنیادهای دانش‌پژوهی کشور بررسی شود و سره و ناسره در آن آشکار گردد. به دیگر سخن، کارپردازی (ممیّزی) این گونه کتاب‌ها باید به دست کارشناسان کارا (اهل فنّ) انجام گیرد و سپس پروانة چاپ داده شود. 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 
1 نک. جواد هیئت، سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی،  نشر پیکان، تهران، 1380، ص 21 به بعد. 2 افغانستان به بهانة «پیمان‌نامة ننگینِ پاریس» میانِ ایران و انگلستان، در سالِ 1273 هـ.ق، زمان ناصرالدین شاه از ایران جدا شد. 3 نک. 1) فرهنگ واژه‌های فارسی سره برای واژه‌های عربی در فارسی، نشر مرکز، تهران ، 1366 . (چاپ هفتم: فرهنگ واژه‌های فارسی سره برای واژه‌های عربی در فارسی معاصر). 2 ) فرهنگ‌نامة پارسی آریا، گردآوری ج. دانشیار ، با دیباچة استاد دکتر جلال‌الدین کزّازی ، انتشارات فرهنگ مردم ، اصفهان ، 1386 . 4 فرهنگ واژگان ترکی در فارسی، محمد مرادزاده ، انتشارات ضریح آفتاب ، مشهد ، 1384 ، نک. ص یازده مقدمه. 5  فرهنگ واژه‌های ترکی و مغولی در متون فارسی ، عزیز دولت‌آبادی ، انتشارات دانشگاه تبریز ، 1386 ، نک. ص سی و پنج مقدمه . 6  فرهنگ واژه های کهن در زبان امروز آذربایجان ، محمدرضا شعار ، انتشارات بنیاد نیشابور ، تهران ، 1378. 7  به آذربایجانی‌ها شادباش باید گفت ! زیرا که به تازگی «بنیاد پژوهشی شهریار» (وابسته به فرهنگستان زبان و ادب فارسی) در تبریز بازگشایی شد و یکی از ماده‌های پژوهشی (اساسنامه) آن «پژوهش در زبان و ادبیات ترکی» خواهد بود. 8 نک. فرهنگ وِبستِر : New Webster’s Dictionary and Thesaurus of the English Language, 1994, p. xv  . 

گزارش و گفتگو: هادی حسینی‌نژاد


http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=191963

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo